قاصدک داغ خشکی به تنش

خاک آلود

خبر تلخی داشت

قاصدک

حرف نزد

لب یک پنجره رو به غروب

خسته و غمگین ماند

و دعا کرد که شاید صحرا

نم باران بیند

 

 

مانی بهار 87 

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

از بقیه کاراتون کمی ضعیف تر بود پایدار باشید دوست خوب

زهرا موسایی

سلام ... وبلاگ خوبی دارید با شعرهای زیبا .تا حالا اینجا نیومده بودم . جالبه. ممنون که از طریق یاهو نشونم دادید . موفق باشید .

بهار(صبح بهاری)

سلام بر شما وبلاگ زیبایی دارید.[تایید] اشعاتون واقعا قشنگن.[دست] خوشحال میشم سری به من بزنین.[گل] در پناه خدای مهربون شاد و سلامت باشین.

دوست

آسمان را بنگر... لای ابرهای سیاه تکه ای هست طلا

مسافر

سلام به روزم با شرایط مهارت ارتباط

مسافر

قشنگ بود حس را خوب منتقل می کرد به روز کردید خبرم کنید ممنون