من در اندیشه تلخی
به خودم میگویم:
دل من مثل اناری که
شبی سرد ترک خورد نبود؟
تو به من می نگری

انچنان سرد که من
 
 
....
نه دگر هیچ نمیگویم و
حتی انگار
واژگان هم به لبم
خشکیده است

 

 

 

 

 

مانی تابستان ۸۶

/ 7 نظر / 13 بازدید
تازه های ادبی

░[گل]░[گل]░[گل]░[گل]░[گل]░ ▓▒░░░░░░░░░░▒▓ | سلام.تازه های ادبی به روز شد | ▓▒░░░░░░░░░░▒▓ یاعلی

دیوار سکوت

سلام شعرتون خیلی زیبا بود. . آپم. . رهايم ، اي رها در باد رها از داد و از بيداد رها در باد حرفي مانده ته حرفي غمت كم جام ديگر ريز كه شب جاويد جاويد است [گل]

دوست

حرف های بسیاری در دلهامان بود دلتنگی هامان را آوردیم تا با هم قسمت کنیم باران نبارید حرف هامان در دل ماند

دوست

آنقدر مرده ام که هیچ چیز نمی تواند مردنم را ثابت کند و آنقد راز این دنیا سیرم که روز مرگم را جشن می گیرم و اگر این دنیا را دوست داشتم روز تولدم نمی گریستم

مسافر

سلام زیبا بود و کوتاه به نظرم اگر ادامه داشت بهتر بود ممنون خبر دادید منتظر پست بعدی هستم