دره

دره در ساکت خاموشی غرق
من فرو ریخته در سایه اندیشه ناپیدایی
دره در ساکت سهم آگینی است
من صدای نفس یخ زده ام می شنوم
سنگی از سوز زمستانه
ترک خورد و شکست
 
بغض را هرچند سخت
من دوباره به فرو می بلعم
و دمق گشته در این ناباور
که پس این دره
به امیدی برسم

 

 

 مانی زمستان ۸۶

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده بشارتی

سلام دوست عزیز ممنونم از دعوتتان. همیشه هایت موفق استفاده کردم...

احمد

سلام دوست خوبم متن زيبايی بود....! منتظر حضور گرمت هستم....

تیرداد راد

سلام دوست خوبم شعر خوبی است اگر توجه کنی از این پس به : حذف ترکیب سازی های بلند حذف کلماتی که به نظر مترادف در شعر می آیند . و گرفتن بعضی اغلاط املایی . دمق از دق مرگی می آید . و مغ به روحانیون ادوار گذشته ... موفق باشی دوستم . باز هم سر بزن /

پرین

سلام شعر جالب بود یعنی کلا" وبلاگ خوبی دارین شبنمی بمانید

گلها

سلام شاعر ما به روزیم[گل]

س.رشیدی

سلام. اول اینکه بابت ذوق و قریحه تون تبریک می گم. نوشته های خوبی می تونن باشن اگر یه کم روشون کار کنی. مثلا لازم نیست این همه خودت را درگیر وزن کنی. یه جاهایی کلام مهمتره. اونجاها اگر بخوای خودت رو در بند وزن کنی فاتحه ی اصل کلام خوندس. به نظر من سعی کن یه مدتی نوشته های بی وزن بنویس. می شه سپید دیگه. شعر سپید. فکر می کنم موفق تر باشی. و امیدوارم موفق تر باشی.

دکتر داود بیات

با سلام و تشکر از بذل توجه تون اشعار زیباتونو خوندم برخورد شما بازبان رو شاید خرده بگیرن مثل به فرو می بلعم دقیقا نیما رو برام تداعی میکنه بهر حال موفق و موید باشین

حسین خرسند

سلام. زیبا بود. امیدوارم به امیدتان برسید. پیروز باشید.

احمد

زندگي هنگامه فريادهاست سرگذشت درگذشت يادهاست زندگي تكرار جان فرسودن است رنج ما تاوان انسان بودن است