اولین دغدغه
تماس با ما
اینجا
مانی
قبلنی ها
دی ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٥
دغدغه داران
بوالفضول
من با خودم
چی چست
خلوت گزیده
جان عشاق
حاشیه نشین
اقلیما
دخترآریایی
لینک امروز
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
چند نفر امروز مهمون ما بودن
لوگوی دوستان

خوابم نمی برد
خوابم نمیبرد
درکوچه های تار شب آلوده
جستجو
گم گشته ام: سجود
خوابم نمی برد
بین دو نیمه شب
خوابم دگر مرا
تا سرزمین روشن فردا
نمیبرد
مانی زمستان ٨٧
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧ - مانیروح سرزمین کودکی من
روح سرزمین کودکی من
اژدهای سالخورده سیاه
قصه ای میان خانواده بود:
فصل رویش شکوفه های سیب
زیرسنگ انتهای باغ
اژدهای خفته چشم باز میکند
در میان کشتزار و باغ
گشت میزند شبی
کشتزار و باغ
بار ور به روح اژدهاست
چند سال بعد
بعد رفتن پدر
کودکی دوید تا به دوردست
از درخت سیب و باغ و کشتزار
هیچ مانده است برای من
کودک درون من
سنگ زد به تیغ بلدوزر
داد زد ،که روح سرزمین من
در درون خانه اش
زیر سخره ،خفته است
تیغه عبوس بلدزر
مهلت صدا زدن نداد
خاک سرزمین کودکی
زیر لایه سیاه
در عزای مرگ روح خویش
مانی تابستان ٨٧
ممنون میشم نظر هم بدین
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧ - مانی
کهن اتاق
دست من
روی تن کهنه این پنجره ها
میلغزد
میگردد
ردی از نور بیابد شاید
یک نشانی شاید
مانده باشد به تن
پنجره اخر این کهنه اتاق
دست من در سفر فاصله پنجره ها
روی دل سنگی دیوار
خراشی برداشت
دست من می لرزد،میلغزد
آخرین پنجره را میگردد
مانی بهار 87
لطفا نظر هم بدین
با تشکر
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ - مانی
نیلوفر
زاغک باغچه خانه ما
یک شبی
خواب نیلوفر دریایی دید
خواب آرامی آب
آبی عشق
زاغک باغچه خانه ما
از همان شب تنهاست
مانی بهار 87
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧ - مانیشهر ویران
در غبار آلوده
پیدایی و پنهایی هستی
یک نفر برخاکهای
شهر ویرانش قدم میزد
پای آن سنگ بزرگی که
کنون از بلندای رفیع کوه
غلطیده است
ما خدای خویش میخواندیم
و او با ما،به گرمی
مهربان می بود
ودر آن سو
پشت آن ماهور هاوریگزاران
که کنون در حاصل بی حاصلیشان غرق
چشمه هایی که در آن امید می جوشید
در میان مردم این شهر
هر علف هر سبزه هر تک برگ
احترامی در خور خود داشت
لای لای پیش خواب کودکانش هم
قصه هایی ساده ،اما
از بهار سبز رویان بود
سر زمینم مردمم شهرم
در وجودی سبز میخندید
دیرگاهی زان زمان بگذشته است و
مادران شهر امروزی
لای لای کودکم
این دشت
از یاد خدا سبز است را
از یاد ها بردند
مانی پاییز 86
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧ - مانی
به تو من نزدیکم
ابر را مینگرم
وصدای باران
نم نم حس مرا میشوید
چشم را میبندم
امشب انگار به تو نزدیکم
آنقدر نزدیکم
که تپشهای حضورت به دلم افتاده
لطفا اعلام نظر هم بفرمایید
مانی زمستان ۸۵
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - مانی
قاصدک داغ خشکی به تنش
خاک آلود
خبر تلخی داشت
قاصدک
حرف نزد
لب یک پنجره رو به غروب
خسته و غمگین ماند
و دعا کرد که شاید صحرا
نم باران بیند
مانی بهار 87
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ - مانی
من در اندیشه تلخی
به خودم میگویم:
دل من مثل اناری که
شبی سرد ترک خورد نبود؟
تو به من می نگری
انچنان سرد که من
....
نه دگر هیچ نمیگویم و
حتی انگار
واژگان هم به لبم
خشکیده است
مانی تابستان ۸۶
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧ - مانیدره
دره در ساکت خاموشی غرق
من فرو ریخته در سایه اندیشه ناپیدایی
دره در ساکت سهم آگینی است
من صدای نفس یخ زده ام می شنوم
سنگی از سوز زمستانه
ترک خورد و شکست
بغض را هرچند سخت
من دوباره به فرو می بلعم
و دمق گشته در این ناباور
که پس این دره
به امیدی برسم
مانی زمستان ۸۶
پيام هاي ديگران () PermaLink پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧ - مانیمرغ عشق
مرغ عشقی که لب پنجره هم سایه است
دانه های کف ظرف قفسش می شمرد
آنقدر چاق شده
که دگر معلوم است
فکر پرواز برایش رویااست
نسل من نسل پریدن که نبود
پس به پرواز نمی اندیشم
مرغک همسایه
باز هم می شمرد
من کلافه به خودم می نگرم
مانی زمستان۸۶
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٧ - مانیخواب پاییزی
بعد ظهری خنک است
رخوتی ریخته در پیکر من
نور خورشید
چنان نرم و ملایم به تنم می تابد
که پس بستن چشمانم گرم
شاخه تاک
پراندیشه روییدن بود
من پر از حس تماشایی تو
خواب پاییزی من
غرق اندیشه روییدن بود
مانی پاییز ۸۶
هفت سین
چند سالی هستش که سالی یک هفت سین می چینم
اینم هفت سین امسالم هستش
تیک تاک ساعت
ودگر هیچ سکوت
خیره در هفت سینم
وبه ذهنم انگار
سفره هفت سین دلم می چینم
سفر نیمه عشق
پرشوریدگی و ترس و نیاز و تردید
و پیش
سرخی دست دلم بود
که سیبش افتاد
و خودش می دانست
سبزی سبزتر از دست تو
پیدا نکند
باز هم میگردم
سخت تر از سفر نیمه من
ساده تر از دل تو
حتمی نیست
با خودم می گویم
گوشه سفره من
سکه ای بود
که مس ماند که ماند
لحظه تحویل است
و دعای سر سال
که خدا داغ دلم
تازه بماند هر سال
اگه نظرم بدین ممنون میشم
مانی بهار۸۷
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧ - مانیزمزمه
حس فریاد که در من خالی است
آرزویم
کوچه باغی می بود
که در آن
زم زمک هایم را
نرم و آهسته روان میکردم
کوچه باغم شاید
گذری داشته باشد به خیال هستیوکسی درآنجا
بشنود آوایم
وبداند که کسیکوچه باغ دل تنهایی را
سخت شاید اما
هم ره زرب قدمهای دلش طی می کرد
مانی پاییز ۸۶
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦ - مانی